سایه ماه سلام دوستان با عرض تشکر از حضور و بازدید شما از وبلاگ سایه ماه به عرض می رساند ، دوستان عزیزی که مایل به همکاری با این وبلاگ هستند ، می توانند آثار خود را به ایمیل ah777_101@yahoo.com ارسال کنند تا با نام خودشان در وبلاگ درج شود. جهت حمایت از مدیران وبلاگ بر روی بنرهای تبلیغاتی پایین وبلاگ کلیک کنید و در صورت تمایل در سایتهای معرفی شده عضو شوید. موفق باشید tag:http://saye_mah.mihanblog.com 2009-01-08T04:50:57+01:00 mihanblog.com بدون شرح 2009-01-05T11:48:11+01:00 2009-01-05T11:48:11+01:00 tag:http://saye_mah.mihanblog.com/post/60 صابر شادمانی بدون شرح  

بدون شرح

 

]]>
خواب دیدم خواب اینکه مرده ام 2008-12-31T11:13:20+01:00 2008-12-31T11:13:20+01:00 tag:http://saye_mah.mihanblog.com/post/59 صابر شادمانی خواب دیدم خواب اینکه مرده ام                                 خواب دیدم خسته و افسرده امروی من خروارها از خاک بود                      وای قبر من چه وحشتناک بودتا میان گور رفتم دل گرفت        &nbs خواب دیدم خواب اینکه مرده ام                                 خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود                      وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت                                          قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زیر سرم از سنگ بود                                        غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

ناله می کردم ولیکن بی جواب                                    تشنه بودم تشنه ی یک جرعه آب

خسته بودم هیچ کس یارم نشد                                  زان میان یک تن خریدارم نشد

هر که آمدپیش حرفی راند و رفت                                 سوره ی حمدی برایم خواند و رفت

نه شفیقی نه زفیقی نه کسی                                  ترس بود و وحشت و دلواپسی

 

 

ادامه شعر را در قسمت ادامه مطلب بخوانید

 

]]>
زمین ایمان آورد و جهان سبز شد 2008-12-23T05:06:48+01:00 2008-12-23T05:06:48+01:00 tag:http://saye_mah.mihanblog.com/post/58 ریحانه به نام خدایی که در همین نزدیکی است ... زمین سردش بود، زیرا ایمانش را از دست داده بود ؛ نه دانه ای از دلش سر در می آورد و نه پرنده ای روی شانه هایش آواز می خواند. قلبش از ناامیدی یخ زده بود و دستهایش در انجماد تردید مانده بود. خدا به زمین گفت: عزیزم ایمان بیاور تا دوباره گرم شوی. اما زمین شک کرده بود، به آفتاب شک کرده بود، به درخت شک کرده بود، به پرنده شک کرده بود. خدا گفت: به یاد می آوری ایمان سال پیشت چگونه به پختگی رسید؟ تو داغ پر شور بودی و تابستان شد، و شور و شوقت به بار نشست و کم کم ا

به نام خدایی که در همین نزدیکی است ...


زمین سردش بود، زیرا ایمانش را از دست داده بود ؛ نه دانه ای از دلش سر در می آورد و نه پرنده ای روی شانه هایش آواز می خواند. قلبش از ناامیدی یخ زده بود و دستهایش در انجماد تردید مانده بود.

خدا به زمین گفت: عزیزم ایمان بیاور تا دوباره گرم شوی. اما زمین شک کرده بود، به آفتاب شک کرده بود، به درخت شک کرده بود، به پرنده شک کرده بود.

خدا گفت: به یاد می آوری ایمان سال پیشت چگونه به پختگی رسید؟ تو داغ پر شور بودی و تابستان شد، و شور و شوقت به بار نشست و کم کم از آن شوق و بلوغ به معرفت رسیدی ، نام آن معرفت را پاییز گذاشتیم. اما...

من به تو گفتم که از پس هر معرفتی، معرفت دیگری است، و پرسیدمت که آیا می خواهی تا ابد به این معرفت بسنده کنی؟

تو اما بی قرار معرفتی دیگر بودی. و آنگاه به یادت آوردم که هر معرفت دیگر در پی هزار رنج دیگر است. و تو برای معرفتی نو به ایمانی نو محتاجی. اما میان معرفت نو و ایمان نو ، فاصله ای تلخ و سرد است که نامش زمستان است.فاصله ای که در آن باید خلوت و تامل و تدبیر را به تجربه بنشینی، صبوری و سکوت و سنگینی را. و تو پذیرفتی.

اما حال وقت آن است که از زمستان خود به در آیی و دوباره ایمان بیاوری و آنچه را از زمستان آموختی در ایمان تازه ات به کار بری. زیرا که ماندن در این سکوت و سنگینی رسم ایمان نیست، ایمان شکفتگی و شور و شادمانی است.

ایمان زندگی است

پس ایمان بیاور، ای زمین عزیز !

و زمین ایمان آورد و جهان گرم شد. زمین ایمان آورد و جهان سبز شد. زمین ایمان آورد و جهان به شور و شکفتگی و شادمانی رسید.

نام ایمان تازه زمین ، بهار بود.

 

]]>
باران 2008-12-14T12:14:31+01:00 2008-12-14T12:14:31+01:00 tag:http://saye_mah.mihanblog.com/post/57 صابر شادمانی آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم در آستانه پر نیلوفر، که به آسمان بارانی می اندیشید و آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم در آستانه پر نیلوفر باران، که پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود و آنگاه بانوی پر غرور باران را در آستانه نیلوفرها، که از سفر دشوار آسمان باز می آمد. ـ احمد شاملو ـ آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم

در آستانه پر نیلوفر،

که به آسمان بارانی می اندیشید

و آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم

در آستانه پر نیلوفر باران،

که پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود

و آنگاه بانوی پر غرور باران را

در آستانه نیلوفرها،

که از سفر دشوار آسمان باز می آمد.

ـ احمد شاملو ـ

]]>
دلم كه می شود 2008-12-06T09:53:41+01:00 2008-12-06T09:53:41+01:00 tag:http://saye_mah.mihanblog.com/post/56 ریحانه از تمام رمز و رازهای عشق جز همین سه حرف جز همین سه حرف ساده میان تهیچیز دیگری سرم نمی شود من سرم نمی شود ولی ...راستی         دلم               که می شود از تمام رمز و رازهای عشق

جز همین سه حرف

جز همین سه حرف ساده میان تهی
چیز دیگری سرم نمی شود

من سرم نمی شود ولی ...
راستی
        
دلم
               که می شود

]]>
شعر بی دروغ 2008-12-03T07:39:37+01:00 2008-12-03T07:39:37+01:00 tag:http://saye_mah.mihanblog.com/post/55 صابر شادمانی ما که این همه برای عشق آه و ناله ی دروغ می کنیم راستی چرا در رثای بی شمار عاشقان -که بی دریغ- خون خویش را نثار عشق می کنند از نثار یک دریغ هم دریغ می کنیم؟ ما که این همه برای عشق

آه و ناله ی دروغ می کنیم

راستی چرا

در رثای بی شمار عاشقان

-که بی دریغ-

خون خویش را نثار عشق می کنند

از نثار یک دریغ هم

دریغ می کنیم؟

]]>
برای امید دورم.... 2008-11-29T11:05:31+01:00 2008-11-29T11:05:31+01:00 tag:http://saye_mah.mihanblog.com/post/54 فاطمه عاشوری التماست نمی کنم هرگز گمان نکن که این واژه را  در وادی آوازهای من خواهی شنید  تنها می نویسم بیا  بیا و لحظه یی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر   نگاه کن  ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است  اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود   ساعتی پیش این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم   حال هم  به چراغ همین کوچه ی کوتاه مان قسم  بارش قطره یی از ابر بارانی نگاهم کافی ست  تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی ا التماست نمی کنم


هرگز گمان نکن که این واژه را 
 در وادی آوازهای من خواهی شنید 
 تنها می نویسم بیا 
 بیا و لحظه یی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر 

 نگاه کن 
 ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است 
 اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود 

 ساعتی پیش
این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم
 

حال هم
 به چراغ همین کوچه ی کوتاه مان قسم
 بارش قطره یی از ابر بارانی نگاهم کافی ست
 تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی

اما
 تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین
 بیا و امشب را
 بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش

مگر چه می شود
یکبار بی پوشش پرده ی باران تماشایت کنم ؟
 ها ؟
 چه می شود ؟


]]>
سیب 2008-11-26T00:23:40+01:00 2008-11-26T00:23:40+01:00 tag:http://saye_mah.mihanblog.com/post/53 ریحانه تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم   باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم   و من اندیشه کنان غرق این پندارم -که چرا          خانه کوچک ما                 

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

 

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

 

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

-که چرا

         خانه کوچک ما

                               سیب نداشت

]]>
تقدیم به ریحانه عزیزم 2008-11-23T12:53:31+01:00 2008-11-23T12:53:31+01:00 tag:http://saye_mah.mihanblog.com/post/52 صابر شادمانی   یك بار خواب دیدن تو...   به تمام عمر می‌ارزد   پس نگو...   نگو که رویای دور از دسترس ، خوش نیست...   قبول ندارم   گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولی دل دریایست...   تاب و توانش بیش از اینهاست.     دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد  
 
یك بار خواب دیدن تو...
 
به تمام عمر می‌ارزد
 
پس نگو...
 
نگو که رویای دور از دسترس ، خوش نیست...
 
قبول ندارم
 
گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولی دل دریایست...
 
تاب و توانش بیش از اینهاست.
 
 
دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد
 
]]>
زندگی 2008-11-20T04:58:32+01:00 2008-11-20T04:58:32+01:00 tag:http://saye_mah.mihanblog.com/post/51 صابر شادمانی   زندگی، خاطره است.زندگی، یک خواب است.زندگی، خواب ِ یک خاطره است.زندگی، خاطره ی یک خواب است.زندگی : یک سره گُلیک سره آوازِ پرندهزندگی : یک سره رنگ یک سره نغمه ...زندگی، یک زنِ زیباستکه در این روزِ بهاریزیرِ بارانبچّه ای را می دهد شیر.زندگی، بچّه ای استکه در این روزِ بهاریزیرِ بارانمی مَکد شیر.زندگی، سنجد و سیر و سمنوستزندگی، سکّه وُ سیب و سبزه ستزندگی، سُنبله ی نوروز است بر سرِ سنّتی ِ سفره ی هفت سین. ............................................. زندگی، مزرعه ی آخرت استشخم باید زد ...بذر  

زندگی، خاطره است.
زندگی، یک خواب است.
زندگی، خواب ِ یک خاطره است.
زندگی، خاطره ی یک خواب است.
زندگی : یک سره گُل
یک سره آوازِ پرنده
زندگی : یک سره رنگ
یک سره نغمه ...
زندگی، یک زنِ زیباست
که در این روزِ بهاری
زیرِ باران
بچّه ای را می دهد شیر.
زندگی، بچّه ای است
که در این روزِ بهاری
زیرِ باران
می مَکد شیر.
زندگی، سنجد و سیر و سمنوست
زندگی، سکّه وُ سیب و سبزه ست
زندگی، سُنبله ی نوروز است
بر سرِ سنّتی ِ سفره ی هفت سین.

.............................................

زندگی، مزرعه ی آخرت است
شخم باید زد ...
بذر باید کاشت ...
نان باید پخت ...
زندگی را باید
مثلِ یک تکّهی نان
بر سرِ سفره ی عشق
تقسیم کنیم.
زندگی : یک " گل سرخ "
کارِ ما دیدنِ " رازِ گل سرخ "
زندگی : یک شاعر
کارِ ما خواندن شعر :
" لحظه ها را باید شُست! "
" جورِ دیگر باید زیست "

..............................................

زندگی، لحظه ای است
که زمان می ایستد
در مکانی ...
... بی نهایت ...
و در آنجا :
حجم، خالی شده از لکّهی وزن.
زندگی :
نقطه ای از یک خط است.
زندگی :
رویشِ یک بشر است.
زندگی :
ثانیه ای بیشتر از لحظه ی مرگ ...
زندگی :
... لحظه ی دیدارِ خداست.

..........................................................

زندگی را باید
مثلِ یک خاطره زیست.
زندگی را
باید زیست ...
باید زیست ...

]]>
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد 2008-11-11T11:15:18+01:00 2008-11-11T11:15:18+01:00 tag:http://saye_mah.mihanblog.com/post/50 صابر شادمانی به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند به رشد دردنک سپیدارهای باغ که با من از فصل های خشک گذر می کردند به دسته های کلاغان که عطر مزرعه های شبانه را برای من به هدیه می آوردند به مادرم که در اینه زندگی  می کرد و شکل پیری من بود و به زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را از تخمه های سبز می انباشت سلامی دوباره خواهم داد  می آیم می آیم می آیم با گیسویم : ادامه بوهای زیر خک با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریکی با بو به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جویبار که در من جاری بود

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

به رشد دردنک سپیدارهای باغ که با من

از فصل های خشک گذر می کردند

به دسته های کلاغان

که عطر مزرعه های شبانه را

برای من به هدیه می آوردند

به مادرم که در اینه زندگی  می کرد

و شکل پیری من بود

و به زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را

از تخمه های سبز می انباشت سلامی دوباره خواهم داد 

می آیم می آیم می آیم

با گیسویم : ادامه بوهای زیر خک

با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریکی

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار

می آیم می آیم می آیم

و آستانه پر از عشق می شود

و من در آستانه به آنها که دوست می دارند

و دختری که هنوز آنجا

در آستانه پرعشق ایستاده سلامی دوباره خواهم داد

ـ فروغ فرخزاد ـ

http://www.avayeazad.com/foroogh_farokhzad/sound/tavalod33.wma 

]]>
از طرف مریم عزیز 2008-11-03T04:05:48+01:00 2008-11-03T04:05:48+01:00 tag:http://saye_mah.mihanblog.com/post/49 صابر شادمانی عمیق ترین درد در زندگی   پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده   و گذاشتن سد   در برابر رودیست که از چشمانت جاریست   با تشکر از مریم عزیز  http://maryam1867.blogfa.com   عمیق ترین درد در زندگی

 

پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده

 

و گذاشتن سد

 

در برابر رودیست که از چشمانت جاریست

 

با تشکر از مریم عزیز  http://maryam1867.blogfa.com

 

]]>
باور كنید كه استحقاق بهترینها را دارید 2008-10-26T15:32:42+01:00 2008-10-26T15:32:42+01:00 tag:http://saye_mah.mihanblog.com/post/48 صابر شادمانی سلام دوستان ( این متن رو توی کلوب www.cloob.com دیدم ، خیلی خوشم اومد ، گفتم بزارمش اینجا شاید بدرد کسی دیگه ای هم بخوره .) پس از اینکه تصمیم گرفتید از زندگی چه می خواهید، اهداف و خواست های خود را در ذهن به تصویر بکشید و باور کنید که به آنها می رسید. باید تا آخرین حد خودتان را آماده دریافت آرزوهایتان کنید – با تمام وجود و از اعماق قلبتان. شاید در نگاه اول انجام این کار ساده به نظر برسد، اما گاهی اوقات در دنیای واقعی مردم در دریافت چیزی که می خواهند سختی های بسیار زیادی را متحمل می شو سلام دوستان

( این متن رو توی کلوب www.cloob.com دیدم ، خیلی خوشم اومد ، گفتم بزارمش اینجا شاید بدرد کسی دیگه ای هم بخوره .)

پس از اینکه تصمیم گرفتید از زندگی چه می خواهید، اهداف و خواست های خود را در ذهن به تصویر بکشید و باور کنید که به آنها می رسید. باید تا آخرین حد خودتان را آماده دریافت آرزوهایتان کنید – با تمام وجود و از اعماق قلبتان.

شاید در نگاه اول انجام این کار ساده به نظر برسد، اما گاهی اوقات در دنیای واقعی مردم در دریافت چیزی که می خواهند سختی های بسیار زیادی را متحمل می شوند؛ اما چرا؟ تنها به این دلیل که احساس می کنند استحقاق و شایستگی داشتن آنها را ندارند.

]]>
روزی که به دنیا می آییم؟ 2008-10-19T03:53:13+01:00 2008-10-19T03:53:13+01:00 tag:http://saye_mah.mihanblog.com/post/47 صابر شادمانی نومیدی هنگامی که به مطلق می رسد، یقینی زلال و آرام بخش می شود. چه قدرتی و غنایی است در ناگهان هیچ نداشتن! اضطراب ها همه زاییده انتظارهاست. (شریعتی) گر فضل کنی ندارم از عالم باک                           ور عدل کنی شوم به یکبار هلاک روزی صد بار گویم ای خالق پاک                 & نومیدی هنگامی که به مطلق می رسد، یقینی زلال و آرام بخش می شود. چه قدرتی و غنایی است در ناگهان هیچ نداشتن!

اضطراب ها همه زاییده انتظارهاست.

(شریعتی)

گر فضل کنی ندارم از عالم باک                           ور عدل کنی شوم به یکبار هلاک

روزی صد بار گویم ای خالق پاک                          مشتی خاکم، چه آید از مشتی خاک

**************

یارب به دلم غیر خودت جا مگذار                           در دیده   من   گرد   تمنا  مگذار

گفتم گفتم ز  من  نمی آید هیچ                           رحمی رحمی مرا به من وامگذار

(پیر هرات)

]]>
درخت كوچك ، تنها به باد عاشق بود 2008-10-01T01:10:00+01:00 2008-10-01T01:10:00+01:00 tag:http://saye_mah.mihanblog.com/post/46 صابر شادمانی درخت كوچك ، تنها به باد عاشق بودو باد                 بی سرو سامان                                                                               و باد                                                                                                        سر گردانتمام قصه همین بود، راست می گفتی ! درخت كوچك ، تنها به باد عاشق بود

و باد        

         بی سرو سامان

                                                  

                            و باد                               

                                   

                                    سر گردان

تمام قصه همین بود، راست می گفتی !

]]>